یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی

خرید بک لینک

#برود
اه، برود يار زيبا سحرخيز دلم
برسد سوز سرما به پاييز دلم
بشود برف سپيد گيسوي من
انگه كه رسد صبح غم انگيز دلم
شخم زند با ناز چشمان سيه
به ان قسمت اقليم غزل خيز دلم
برود تا كه به ساحل دريا برسد
من بمانم باحالت وسوسه انگيز دلم
ببارم حسرت و سوداي ديدنش را
ان دم كه رود شمس سحرخيز دلم
يلدا بياباني_1396/8/29
اينستاگرام: Yalda_beabani74

یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی...

ما را در سایت یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 52 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

هوايم ديگر تفاوتي با سرماي شب ابان ندارديك شب ليلا،خواب ارام از ترس گرگان ندارديخ بسته ام در گورستان عشق و افسوس كسينامه اي براي من از وصل فصل بهاران ندار دمي كشد اين روزهاي سرد مرا به عالم اوهامجايي از جهان كه كائنات خانه اي در ان نداردمثل بچه اهويي زخم خورده در كاروان عشقكه در صحراي حسرت اميد بارش باران نداردشب را به روي روزهاي شيرين مي كشد فرهادهمانند فصلي كه در كتاب عشق خواهان ندارديلدا بياباني_1396/9/5ايستاگرام؛Yalda_beabani74"تقديم به كسي كه شروع شعرم با عشق او بودو هست و خواهد بود) یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی...

ما را در سایت یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 29 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

#مسافر_شب
در سفرت اي مسافر بگو كجاي راهي؟
خبر دادند در حجله شب رقيب ماهي
من قديسه مادر در زاييش تصوير نگاهت
افسوس خاطره اي در دل عمر كوتاهي
هر شب هم بستر شبحي از جنس خيالت
در خواب شبم،اي بي وفا!.تو تنها پادشاهي
در روح خود هر لحظه تو را مي جويم و
شايد از وهم سحرگاهم تو نيز اگاهي
پشت كردي به من در شبي باراني و عالي
شايد در كعبه عشق تو تنها نگين گمراهي
يلدا بياباني_1396/9/10

تقديم به تنها رفيق زندگيم.....كسي كه عزيزترينمه مثل خواهر نداشتم....خانم ثنا غفاري كه خيلي دوسش دارم.....


یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی...

ما را در سایت یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 32 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

#دختر از طايفه من
زندگي بي عشق قدم زدن در شعري درهم است
جهان من بعد رفتن تو يك تصوير كاملا مبهم است
هر شب تا اسمان مي روم و ناگهان زمين مي خورم
درد هجرانت همچون ضربه ان سنگ محكم است
ميروم با ياد عطر نفس هايت تا انتهاي بهشت واهي
جايي كه خاطراتمان بر سرم انگار باران نم نم است
مي خورد خنجر خيانت به اعماق درخت خزان زده
كس نگويد درخت نيست! فرزند حضرت ادم است
كس نگويد دختري از طايفه من در شهر غمگين غزل
طالب مردي از جنس غرور و خوددرگير ماتم است
يلدا بياباني_1396/9/14

یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی...

ما را در سایت یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 23 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

گاهي بايد رفت.....از جاده هاي بي انتها خاطرات تا به لامكان رسيد......گاهي سوگوار بايد بود در غم از دست دادن تمام خوشبختي هايي كه مي شد مال تو باشد اما نشد......گاهي بايد زنده ماند بخاطر ان هايي كه روزي زنده بودنت را مي خواستند و امروز حتي تحمل ديدنت را هم ندارند......گاهي بايد پذيرفت ويرانه هايي كه ديگران به جا مي گذارند از دستان ظريف ديگري مرمت را نمي پذيرند......گاهي بايد رفت......رفت به هيچستاني كه سال ها انتظارت را كشيده است.....گاهي بايد با اجبار پذيرفت زندگي قصه اخراج از شهر خداست.....زندگي اگر اسان بود با گريه اغاز نمي شد......يلدا بياباني_1396/9/17 یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی...

ما را در سایت یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 25 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

#غزل تازههوش از سر من ،دوباره غمزه ان دلبر زيبا مي بردپرنده بي بال را با خود به اشيانه اي زيبا مي برداز پشت ابرهاي خيس مي ايد سمت طالع شيرينتاج سر !دل را با گوهر بينايش معجزه اسا مي بردحرف مي زند با چشمانش و نفسم را بند مي اورددست من را مي كشد و سوي عالم معنا مي بردمي سپارد گيسوان سيه را دست نسيم سحرخيزاو ليلا را هم تاانتهاي پس كوچه هاي رويا مي بردتن زخمي مرا مي پيچاند به نگاه الوده عشقمقصدش كهكشان و مرابا خود به همانجا مي بردشايد او از خزان من در اوج بهاران خبر داردكه گيسوي سپيدم را به تاريكي شب يلدا مي برديلدا بياباني_1396/9/24 یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی...

ما را در سایت یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 24 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

زندگي قدم زدن در خيابانيست كه مقصدش مشخص اما رويدادهايش نامشخص است....اغاز زندگي من اواخر پاييز بود شايد از همان اول رازدار قابلي بودم براي حفظ رازهاي نهان خزان فصل پاييز در ماجراهاي عاشقانه اش.....شايد قرار بود ابرهاي گريان اذر را در پشت چشمانم و خنده هاي گاه مصنوعي پنهان كنم.....روزي كه با گريه زندگي را اغاز كردم هرگز نمي دانستم از دنيا چه مي خواهم و امروز كه ٢٢سال از ان موقع مي گذرد هدفم را پيدا كرده ام.....تلاش براي اينكه براي انسان ماندنم انسانيت را از ياد نبرم.....تلاش براي رسيدن به قله هايي كه منتظر فتح شدن بدست انسان ها هستند.....تلاش براي عشق ورزيدن به عزيزاني كه بودنشان دليل زنده ماندنم هست......و فراموش نكردن اين نكته كه زندگي تكرار ندارد......رود زندگي هميشه جاريست از خداي متعال تمنا مي كنم هرگز در اين رود جاري دستم را رها نكند و به حال خود تنهايم نگذارد.....كه گمشده هاي زندگي پيدا شدني نيستند......ممنون از همه دوستان و محبتشان......96/9/25 یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی...

ما را در سایت یلدا بیابانی دانشجو روانشناسی دنبال می‌کنید

برچسب: نویسنده: بازدید: 59 تاريخ: يکشنبه 26 آذر 1396 ساعت: 12:13

صفحه بندی